ظهر جمعه س. جمعه ملالت باره غمبار. هوس کردم برات بنویسم مهم نیس میخونی یا نه مهم.
خیلی وقته فهمیدم هیچ وقت تو زندگیم برا هیچکی مهم نبودم حتی سال ها پیش برای توی خود خواه.
تو راحت گذشتی و فرصت ندادی راحت فراموش کردی و الان شاد و خوشحالی.
حتی انقد سنگ دل که دو خط اینجا نوشتن هم برات سنگینه چون نمیایی چون نمینویسی چون عذاب وجدان
میگیری در عوضش من موندمو یک دنیا حسرت و فکر و خیال
خیلی وقته تصمیم گرفتم زندگی کنم یکی تو واقعیت یکی تو خیال.
تو خیال همه چی با توه . کرماشا عذابم میده مجبورم هر روز از جاهایی رد شم که بوی تورو بده
زیر لب بگم چشماتو ببند تا نگات کنم بقیه ش فقط حسرته
تو واقعیت هرکاری دارم میکنم جون میکنم فقط خودمو بالا بکشم هر روز بالا و بالاتر .
همه اتفاقای خوب و بد زندگیم تو پاییز هستن اینو توام خوب میدونی.
هیچ کس و هیچ چیز رو تو این دنیا الان دوس ندارم بجز خاطرات گذشته و
اتفاق پاییز امسال من.
منتظرتم پاییز
پاییز ,خیال ,خیلی وقته منبع
درباره این سایت